ای فسانه! خسانند آنان که فرو بسته ره را به گلزار !

0
14

ای فسانه! خسانند آنان که فرو بسته ره را به گلزار.

می توان با اطمینان گفت که در تمام دنیا اگر یک دیوار نیمه خرابه باشد که بتوان آن را به سده های قبل یا اتفاقی خاص ربط داد مسئولین شهرداری سریع دست به کار شده دیوار را به بهترین نحو توسط کارشناسان آموزش دیده مرمت کرده و پس از مدتی به عنوان یک جاذبه توریستی افتتاحش می کنند. بلیط فروشی راه می اندازند. فیلم مستند برایش تهیه میکنند. راهنمای چند زبانه و خدمات اضافی که شاید باورش مشکل باشد و حتی کمی لوس هم به نظر برسد ارائه می دهند. مثلا در برلین هنوز تکه های دیوار را بعد از سال ها می فروشند یا در ازای دریافت چند یورو مهر ورود به برلین شرقی را بر پاسپورتت می زنند. اگر داستان از یک دیوار فراتر باشد که دیگر هیچ. در موزه هنریک ایبسن در اسلو که اتفاقا خانه اجاره ای آقای ایبسن بوده است سال هاست شهرداری آن جا را اجاره کرده و سال هاست که علاقمندان می توانند همه چیز متعلق به ایبسن را در خانه – موزه ببینند. فیلم تماشا کنند . از کتابخانه مربوطه کتاب و کارت پستال تهیه کنند و از فضای صد و چند ساله خانه لذت ببرند. خانه ناظم حکمت در استانبول هم همین طور است. خانه گوته در فرانکفورت نیز و قس علی هذا.
اما اگر بخواهی از خانه پدر شعر نو ایران دیدن کنی. کسی که میراث هزار ساله شعر کلاسیک را بر گرده داشت و با نبوغ و جسارت راهی نو گشود. اول باید چند ساعتی در اینترنت بگردی. آدرس واضح و مشخصی در دست نیست بعد باید با کمک خانه سیمین و جلال (که آن هم چند سالی است در دست تعمیر است) و همسایه ها و پیرزن ها و پیرمردهای محلی به در بسته ای برسی که روزگاری عالیه خانم بر پشت بام خانه اش می رفته و از آنجا سیمین را صدا می زده. بگذریم که ساختمان های زشت و بلند و هیولاوار امروز راه را بر هر صدا و نگاهی بسته است.
طبیعتا کسی در را باز نمیکند پس تنها راه می ماند پریدن از روی دیوار و باز کردن در از داخل (آن را هم این روزها جوش داده اند و سه قفله کرده اند). صحنه داخل حیاط حیرت انگیز است. آشغال روی آشغال. سرنگ و پلاستیک و گند و کثافت. پنجره ها شکسته و درها درب و داغان. تصور اینکه این خانه روزی زیارتگاه دوستداران پدر شعر نو فارسی بوده محال است. بزرگانی مثل شاملو، اخوان، سایه، جلال و … رفت و آمدشان به این خانه بوده و جبهه نوگرایی را پیش می برده اند. آوار فقط نخاله و خرده شیشه ها نیستند که بر سر آدم خراب می شود. آوار فرهنگ فراموش شده هم هست. مدیران نامرتبط بر سر کار نیز هستند. دلالی و برج سازی و حمله کرکس وار به میراث فرهنگی نیز.
سال هاست در این خانه بسته است و سال هاست که قرار است مشکل مالکیت خانه حل شود. داستان خارج شدن و دوباره ثبت میراث فرهنگی شدن نیز چیز تازه ای نیست ولی کیست که نداند وقتی اراده ای وجود ندارد همه چیز صرفا در حد هیاهو و تبلیغات باقی می ماند. وقتی که می توان خانه چند صدمتری در دزاشیب را کوبید و یک برج بی قواره جایش ساخت چرا که نه ! وقتی که می شود از دل آن سفره خانه ای بیرون آورد و چند صد میلیونی کاسب شد چه بهتر از این؟
و در تمام فضای خانه نیمای فسرده را می بینی که شعرهایش انگار همین امروز ماست. همین زمستان عبوس 96.
بر بساطی که بساطی نیست.
در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست.

📷عکس مربوط به تور شخصیت های تاریخی ژیوار است که با دردسر فراوان و اعمال شاقه برگزار شد. در تمام این سال ها برای بازدید از تک تک اماکن فرهنگی با مشکلات ریز و درشتی رو به رو بودیم اما خانه نیما بدترین وضعیت را دارد.

یادداشتی از #دیدبان_ژیوار

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید