✅ ماجرای نمرود و پشه ها

0
44

✍ #مسعودعطری_روزنامه_نگار

◀️ روزگاری بود که حضرت ابراهیم (ع) پیامبر خدا بود. در آن روزگار، پادشاهی خود خواه حکومت می کرد به نام نمرود. حضرت ابراهیم(ع)، نمرود را هم به خدا پرستی دعوت کرد، اما نمرود با غرور و خودخواهی گفت: من سپاهیان و ثروت زیادی دارم. با همه می جنگم و پیروز می شوم. هیچ کس حتی خدای تو نمی تواند بر من غلبه کند./

◀️ حضرت ابراهیم (ع) گفت: از خدا بترس و سر کشی نکن./

◀️نمرود گفت: از هیچ کس نمی ترسم. من خدای این سرزمینم. اگر قدرت خدای تو بیشتر از قدرت من است، بگو لشکریانش را به جنگ با من بفرستد تا بجنگیم و ببینیم من پیروز می شوم یا خدای تو./

◀️حضرت ابراهیم (ع) از ایمان آوردن نمرود ناامید شد. به همین دلیل، دست به دعا برداشت و از خدا خواست لشکری برای مقابله با لشکر انبوه و مجهز نمرود بفروستد./

◀️خدا به پیامبرش ندا داد که لشکرش را خواهد فرستاد. حضرت ابراهیم (ع) به نمرود خبر داد که آماده جنگ باشد. نمرود لشکر بسیار مجهزی را روانه میدان جنگ کرد. در روز نبرد، حضرت ابراهیم (ع) متوجه شد که تعداد زیادی پشه، بالای میدان جنگ به پرواز در آمده اند. فهمید که پشه ها لشکر خدا هستند. لشکریان نمرود که منتظر بودند، لشکری مثل خودشان در برابرشان ظاهر شود، اصلا به فکر پشه ها نبودند./

◀️جنگ شروع شد. هر پشه ای مامور نابود کردن یکی از سربازان نمرود شده بود. سربازها از دست پشه ها فرار می کردند، و دیوانه وار خودشان را به سنگ و درخت می کوبیدند تا از سوزش نیش پشه ها راحت شوند./

◀️یکی از فرماندهان سپاه نمرود که از حمله پشه ها جان سالم به در برده بود، به طرف قصر نمرود تاخت، و خبر شکست خوردن لشکرش را به او داد. نمرود عصبانی شد و گفت: پشه؟ آخر چطور ممکن است؟/

◀️یکی از پشه ها که به دنبال فرمانده آمده بود، وزوزی کرد و یک راست رفت توی بینی نمرود. نمرود هر کاری کرد، نتوانست پشه را از توی دماغ خودش در بیاورد. سیلی به صورتش زد، نشد. با مشت به صورتش کوبید، نشد… خلاصه بعد از مدتی کلنجار رفتن با خود، فریاد زد: جلاد، جلادم را خبر کنید./ جلاد آمد نمرود گفت: با گرز به کله من بکوب تا پشه از دماغ من بیرون بیاید./ جلاد اطاعت کرد با گرزش محکم به کله نمرود کوبید. مغز نمرود متلاشی شد و جا به جا مرد.

◀️ از آن به بعد، به کسی که دچار تکبر و غرور و خودخواهی شود، می گویند: بلایی به سرت بیاید که به سر نمرود نیامد./

✅ مصطفی رحماندوست_مثل ها و قصه های تیر

✅ تنظیم:نعیمه درویشی_تصویر:مهدیه زمردکار

اشتراک گذاری
مطلب قبلی✅ دیفن باخیا گیاهی سمی و کشنده !
مطلب بعدی✅عزرائیل چگونه جان می گیرد؟
admin
مسعود عطری ، 31ساله ،کارشناس ارشد مهندسی صنایع ، نویسنده و روزنامه نگار، مدیر پرتال خبری ،طراح وب سایت و فعال در زمینه گردشگری .علاقمندیهای من علاوه بر نوشتن ، مطالعه اخبار، موسیقی،مطالعه فرهنگها و مذاهب و ... هستند . این سایت یکی از چندین سایت خبری است که من با علاقه بسیار در آن فعالیت میکنم .

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید