✍ مسعودعطری_ به مناسبت روز معلم
سوم ابتدایی بودم و اولین روزهای سال تحصیلی جدید در مدرسه هجرت ناحیه چهار کرج . وارد کلاسی شدم که چند روز بود دایر بود و من سه روز دیرتر به آنها ملحق شده بودم . معلم کلاس مان خانم ملک زاده بود که تا روی نیمکت نشستم او هم وارد کلاس شد و از درسهای چند روز گذشته به ما دیکته گفت . از آنجایی که من دیرتر از دیگران به این کلاس آمده بودم و آمادگی قبلی نداشتم برای اولین بار در طول آن سالها از بیست پایین تر گرفتم و نوزده شدم .یادم می آید که با دیدن نمره نوزده عجیب گریه کردم .خانم ملک زاده گفت: چرا گریه میکنی ؟ ایرادی نداره تو سر کلاس نبودی و با این حال از بقیه نمره بیشتری گرفتی !!!

اما من که از بیست پایین تر را نمی شناختم نوزده برایم خیلی عجیب و غریب و در واقع عین صفر بود. ناراحتی من را که دید پرسید نوزده بگیری خونه دعوات می کنن ؟ پاسخی جز گریه نداشتم تا اینکه در یک چشم برهم زدنی برگه دیکته را از صفحه دفترم جداکرد و با اشاره به برگه سفید بعدی از من خواست یکبار دیگر دیکته را بدون غلط بنویسم . دیکته را دوباره نوشتم و این بار به من بیست داد . بیستی که خیلی حرف در درونش داشت و حسابی من ِ کودک کلاس سومی را تحت تاثیر مهربانی و محبت خودش قرار داد . یادم می آید که در طول دوران تحصیل از ابتدایی گرفته تا دانشگاه همیشه کارنامه هایم پر از نمره های خوش رنگ بیست بود اما از آن روز به بعد هیچ نمره بیستی مثل نمره بیست دیکته ِخانم ملک زاده تا به امروز به دلم ننشسته است. نمره بیستی که نشان از شعور ، درک و درایت بالای یک معلم نمونه و مثال زدنی مانند خانم ملک زاده بود و به من ثابت کرد که معلم بودن چیزی فراتر از تعلیم و تربیت است و درست می گویند که معلمی شغل نیست و عشق است .
یکبار هم یادم می آید که در حیاط مدرسه در حال دویدن بودم که زمین خوردم و زیر چشمم زخم شد و بعد از زنگ تفریح که وارد کلاس شدم دوباره با چهره خندان خانم ملک زاده روبرو شدم . معمولاً در اینطور مواقع معلم ها یا کاری با دانش آموز نداشتند و یا سرزنش کردنشان گل می کرد که چرا مواظب نبودی و خودت را به این حال و روز انداختی ! اما خانم ملک زاده بعد از کلی قربان صدقه رفتن من را روی صندلی خودش نشاند و کیفش را باز کرد و چند شکلات بیرون آورد و به من داد و بعد درس را شروع کرد و من همینطوری روی صندلی او به درس گوش میکردم و کیف می کردم که چه معلم خوب و مهربان و دوست داشتنی نصیب من شده است .
بعدها خیلی تلاش کردم که خانم ملک زاده را ببینم اما از هرکسی پرسیدم خبری از او نداشت تا اینکه  سال گذشته او خودش به دفتر محل کار من آمده بود تا بعد از سالها مرا ببیند که از بخت بد من آن روز نبودم و نتوانستم این معلم خوب و مهربان دوران ابتدایی ام را زیارت کنم و برای عرض تشکر و قدردانی دستانش را ببوسم .
اینها را که می نویسم یاد همه معلم ها و اساتید دوران تحصیلم می افتم . انسانهای شریفی که خاطرات خوبی از آنها بیادگار دارم و همیشه برای موفقیت و سلامتی شان دعا می کنم . شاید اگر بخواهم از همه آنها نام ببرم باید یک طومار بزرگ بنویسم و احیاناً نام برخی از قلم بیفتد لذا به گفتن همین چند جمله بسنده میکنم که معلمی شغل انبیاست و معلم جایگاه رفیعی در ارتقای سطح علمی و فرهنگی جامعه دارد و من همیشه و همواره قدردان و دعاگو و خاک پای تمامی اساتید و معلمان دوران تحصیلم هستم و خواهم بود .
روز معلم را نیز به همه آموزگاران ، دبیران ، اساتید و بطور کلی به همه معلمان و آنهایی که دغدغه هدایت و راهنمایی و تعلیم و تربیت دارند تبریک می گویم و از خداوند منان برای همه آرزوی سلامتی و تندرستی دارم .
✍ مسعودعطری_روزنامه نگار

توسطموسوی
اشتراک گذاری
مطلب قبلی✅ و باز هم عقب نشینی فدراسیون !!
مطلب بعدیدرباره من و اِفاضات مسعودی !
admin
مسعود عطری ، 31ساله ،کارشناس ارشد مهندسی صنایع ، نویسنده و روزنامه نگار، مدیر پرتال خبری ،طراح وب سایت و فعال در زمینه گردشگری .علاقمندیهای من علاوه بر نوشتن ، مطالعه اخبار، موسیقی،مطالعه فرهنگها و مذاهب و ... هستند . این سایت یکی از چندین سایت خبری است که من با علاقه بسیار در آن فعالیت میکنم .

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.